تبلیغات
!Unknown
 
درباره وبلاگ


اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم
کسی که حرف دلش را نگفت من بودم



مدیر وبلاگ : Elham :i
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
!Unknown
من رویین تن شده ام زنده به گور
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه 29 اسفند 1395 :: نویسنده : Elham :i
شب اخرازسال 95

سال خوبی بود ازاون جهت که بیشتر با اسان نماهایه اطرافم اشناشدم شناختم بیشترشد صبرم بیشترشد فهمیدم کسی که بیشترحرف میزنه کمتربه حرفاش عمل میکنه... 
سکوتو یادگرفتم :) 

سال 95رو باید سال تردیدوشک نامگذاری کنم کلا نمیدونستم چمه چی میخام فازم چیه ملاکم چیه برنامم پیه درواقع هنوزم نمیدونم :/ 

یکیش ارشد خوندن خب کی بدش میادبخونه ازیه ورمیگم کی میخادمنو راهنمایی کنه وقتی دورم همه مهندسن باکدوم انگیزه؟ باکدوم اعتمادبه نفس؟؟اصن به فرضم قبول شدم بازارکار پربشه چی؟ 

+کاشکی یکی که خیلی حالیش بود بهم میگف چیکارکنم منم فقط انجام بدم یکی که تضمین کنه نتیجه رو بگه تواینجوری کن قول میدم تهش خوب باشه  :)


+توسالی که گدشت یکی که خییلی واسش مایه گذاشتم بادیدن یه پسرهمه چیویادش رفت ومن شدم غریبه  همه چیزش شد یه پسرکه تازه لزراه رسیده وایشون همش نغمه اقامون اقامون سرمیدهن (عق میزند..!) اینامهم نیس ماکه بخیل نیستیم ولی تو خیلی وقته اززندگی من حذفی ومن دیگه حتی انگشت واست سرنگون نمیکنم شایدبااین حرفم بشم کینه ای ولی کینه ای بودن ازاحمق بودن بهتره !


+تواین سال نعمتی که خیلی توخطر بود نعمت سلامتیم بود که خداروشکر خدابهم برگردوند ومن بیشتر قدرشومیدونم :))


+ برگشتیم به هم  شایدقسمت این بود ...


+ خدایا دعایه سال جدیدمون

سلامتی
جیب پرپول
سلامتی
جیب پرپول
سلامتی
جیب پرپول


+سال 95 در یک مصرع: مارا به سخت جانی خود این گمان نبود!

+happy new year بععععععععععععععععععععععع








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 25 اسفند 1395 :: نویسنده : Elham :i
سرتو گوشی زیر پتو.... به درمیکوبند:
الهام تویی؟
اره
واسه مسابقات اسمتو به من گفتن
(دردل میگوید: داداچ اشتباه گرفتین من روزنامه ورزشی میخونم خابم میگیره گرفتگی عضلات پیدا میکنم اصن من رشتم این نیستتتت من یوگا کارمیکنم)
کجا؟
ساری
کی؟
چهارشنبه :/



جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ :))


درمحل مسابقه :دی

مربی م.م : بچه ها همینطورکه تخمه میشکونین تایک ظهرخابین یه تمرینیم بکنین بدنا اماده نیستااااااا 
نننه این چه حرفیه مااماده ایم یا برنده میشیم یاباید برنده بشییییممم ( ریدییم :)  )


ساعت چهار بعدازظهر درحال چرت بعدناهار:

علی ابادی: بچه هاپاشیبن بریم با شهر ک ساعت پنج مسابقه دارین 
قدم برسالن میگداریم بالباس هایه قشنگمااااان( لباس بسکتبال واسه طناب کشی :/ ) خخخ یه جوراومدیم مث توفیلما یه نگاه به چپ یه نگاه به راست یه لبخند کججج اوووف اصن بهم نمیاد شبیه احمقامیشم :/


هیچی دیگه چیزی نشد یکم پام پیچ خورد یکم کشیدگی عضله شانه واندکی گرفتگی ماهیچه پا  

خب طبیعتا تو طناب کشی مث ترازویه اینور سیصدکیلو اونوردویست کیلو؟؟؟؟ناموساما چجوری صدکیلو بیشتربکشششیمممممم؟یعنی دوپینگم میکردیم چیزی عوض نمیشد تااومدیم به خوذمون بیایم دیدیم شوت شدیم بغل اون تیم :))


زیرا خانوم ح.ج یادش رفته بود بگوید سیصدکیلو باشید سوتی به این عطمت اخه؟؟؟؟

لازم به ذکراست سایرتیم هانتیجه نگرفته وما حقیقتا به یک اردویه تفریحی رفته ودران میان اندکی مسابقه دادیم تافضاعوض شود با سه مصدوم :/


درراه برگشت: خانوم ح.ج به م.م زنگ میزند: فرش قرمز پهن کنیم؟ بچه هامدل اوردن؟
من : بگین قهوه ای پهن کنن بچه هاریدددن 

خوش گذشت :))






+از همه کودکی ام درد ماند
نیم وجب بچه ی ولگرد ماند
علیرضا ادر











نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 25 اسفند 1395 :: نویسنده : Elham :i
انقدر بیکاری براین حقیر فشاراورد که دست به سرچ چرت وپرت زده ایم مثلا : اموزش خودکشییعنی کمال تشکرو دارم ازاون سایتایی که رسما اموزش  دادن دادچ مگه جای تورو تنگ کردیم؟؟
ایناهیچی کامنتا قشنگ بود : من سیزده سالمه مامان بابام همش میگن باید نمره هام بیست بشه من دیگه خسته شدم میخام خودمو بکشم اخه چرا؟؟


+بابازدید ازاین سایت یعنی فقط فهمیدم ای ام قوی ای ام محکم ای ام پوست کلفت! یعنی من بشینم هرکدوم ازسونامی ها وحوادث غیرمترقبه وفجایا زندگیمو بگم یه کتاب میشه ولی دیگه اهمیتی نداره تنهایی رد شد تنهایی به معنی نبود یک انسان درست وحسابی در حوالیمان   خوبیش اینه وقتی یه اتفاقایی واست میفته ازاونجا به بعد دیگه یه چیزایی سخت نیس گندش نمیکنی عادیه صبورمیشی هول نمیکنی سکوت میکنی قوی میشی ایناخیلی خوبه خیییلی

جایه قشنگش اینجاس که به ذهن خیلیام نمیرسه الهام چیکاکرده چی کشیده چی شده!! ولی مهم نیس " خدا کافیه"


+اینکه با جیزایه کوچیک خوشحال میشم خیلی خوبه ولی مث اینکه فقط خودم متوجه این موضوع شدم :/  ای ام قانع ای ام الکی خوشحال من ازاونام که مداد رنگی میبینن ذوق مرگ میشن ..تو پلاستیک فروشی با ظرفایه رنگی عکس میگیرن :) دراین حد یعنی :/ ولی قیافم شبیه پرتوقع هاست مث اینکه...خدایا توکه میدونی من چی میخام خودموخودشو خونه هشتادمتریمونو گربه هامون :)))اصن واسه توکه کاری نداره باشه؟باشهههه؟

+زندگی فقط اونجاش که کوچولویه سه سالمون بغلم میکنه میگه گریه نکن من عاشقتم 



دارم برای خودم دنیا را

قدم می زنم

گاهی

وقتِ قشنگ یک ترانه ی ساده

همین ثانیه های آرامِ آدمی ست.






نوع مطلب :
برچسب ها : خوذشون،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 25 اسفند 1395 :: نویسنده : Elham :i
ماییم وانتظار وخانه تکانی وخستگی....
ماییم وسبزه که رشدنمیکند اندکی.....
درنقاطی از دنیا همچون خانه ما که جز نواحی خشک وبیابانیو خاردار میباشند سبزه ها نه تنها رشد میکنند بلکه بوی عن به خود میگیرند وهیچگاه رشئنمیکنند واین ارزو به دلمان ماند که گیاهی اعم از سبزه عید وگیاهان اپارتمانی دراین منطقه از کره زمین رشدکند این منطقه همجنین برای جانوران چه اهلی چه ابزی چه خزنده چه جهنده بسیااار بسیااااار نامناسب می باشداین منطقه سوابق درخشانی دراین زمینه دارد از جمله غرق شدن دو عدد(فروند؟دستگاه؟)اردک درچاه دستشویی! الباقی حال بهم زن میباشد sorry


+میگم چرا امسال عیدنیست؟؟قبلا این موقع عیدتربوداااا
ادایه تابستونو درمیاره یامثلا تعطیلات بین ترم یامثلا وقتی تعطیل میکنیم یهو بی خبر  ان دم که استاد باکلاسی خالی روبه رو میگردد و مارگباری غیبت میخوریمدرمجموع یه همچین حالتیه چراعیدنیست؟؟؟


+چارشنبه سوری فقط اونجاش که من ساعت ده میرم زیر پتوبخابم


+ظاهراً هرچند میخندم ، درونم شاد نیست

باد اگر در غبغبم دیدی به جز غمباد نیست  






نوع مطلب :
برچسب ها : عیدنیس بخدا،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 شهریور 1393 :: نویسنده : Elham :i
سلام  خوبین؟روبه رشدین؟من كه خیلی خوبم فهمیدین چراخوبم؟واقعامشخص نیست؟ بیشتردقت كنین...دارین نزدیك میشین..بذارین خودم بگم رانندگی قبول

شدم وكابوس اقای "ر.ج"به فراموشی سپرده شد وجای خودش روبه خاطره ای خوش ازاقای "ر.م "داد...دیروزرفتم واصن استرس نداشتم من بودم ایا؟كناراقای

"ر.ج" احساس می كردم  كل هیكل این افسرگرام رودنده وترمزدستیه  وپاهاشم روپدالها باتمام قدرت جاخشك كرده وجوری به فرمون نگاه میكنه كه فرمون جرات

چرخیدن نداره دراین حد!!!واماااااا كناراقای"ر.م" احساس میكردم  باهم تو206 البالویی من نشستیم داریم میریم  بالای باغستون بااون جاده ش كه شبیه جاده

چالوسه!!!!!!!!بله! پارك دوبلم توحلق اقای"ف" رئیس اموزشگاه كه مدتیه نیس..حالادرسته این اخرا داشتم ازاون اموزشگاه وكارتكس مزخرف  متنفرمیشدم

واینكه" تكراربرای من تنفرمیاره"ولی دلم برای خانوم"ص" تنگ میشه چقدمهربون بود:)



خلااااااااصه بعدبامحبوبه.ر رفتیم جشن مدرسه ووقتی رفته بودیم جشن تموم شده بود وخانوم"ا.ر.غ.ش.ی" بالطافت نگاهش!!!!یكم بارمون كرد..

دستشون دردنكنه تركونده بودن ولی كاشكی بودیم قری دستی جیغی نه مثلا؟؟جشن بعدی ایشاا... :دی


م.ن: كسانی رامی شناسم كه باصدای بلنددعامی خواننداما دستشان به ستاره ای هم نمی رسد.اماكسانی هم هستندكه بی دعاباخدادست می دهند..!

-خدایابه خاطردیروزممنونم  :)تازه بعدش بامامانم پیاده رفتیم

-بچه هادلم براتون تنگ شده قرارنیست دوباره یه قراری باهم بذاریم؟!





نوع مطلب :
برچسب ها : روزمرگی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 12 شهریور 1393 :: نویسنده : Elham :i

وقتی کسی میگه از محضرتون استفاده کردیم یعنى چه؟؟؟http://www.freesmile.ir/smiles/73182_(59).gif

داستانش اینه: http://www.freesmile.ir/smiles/63342_(3).gif

 

مرد و زنی درخیابان باهم آشنا شدند اما جایی برای باهم بودن نداشتند.!!

آمدند محضر و گفتند ما قصد طلاق داریم.

محضردار گفت چرا طلاق؟ طلاق آخرین مرحله است، باید باهم 

بیشتر صحبت کنید و مشکلات را با گفتگو حل کنید و...

مرد گفت اینجا اتاقی هست تا ما باهم صحبت کنیم؟ شاید بتوانیم باهم کناربیاییم،،

محضردار اتاق بغلی را نشانشان داد..

آن دو وارد شدند و کارشان را انجام دادند و بعداز دقایقی

از آن اتاق خارج شده و به محضردار گفتند:

آقا دستتون درد نکنه از محضرتون استفاده کردیم!



نوع مطلب :
برچسب ها : لبخندبزرگ،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 12 شهریور 1393 :: نویسنده : Elham :i
سلام یه مریض داریم ساعت 10عمل داره توروخداواسش دعاكنید




ساعت 12:
اودددده مدیونتم به خاطردعاهاپ(اره مدیونتم به خاطردعاهات)
این تته پته ازاوج خوشحالی بودنخندین ادم توحالت ذوق مرگی اینجوریsmsمیده
هركی دعاكردمرسی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 11 شهریور 1393 :: نویسنده : Elham :i

 

ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯿﺎﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔــﺖ:

☜♚ﺗﻮﯾـــﻪ ﺟــﻮﺟﻪ ﺑـــﻮﺩﯼ ﮐـﻪ ﺗـــﻮ
ﺩﺳﺘـﺎﯼ ﻣـﻦ ﻣـــﺮﻍ ﺷـﺪﯼ ﭘﯿﺶ ﻣــﻦ ﺩﻭﻥ ﺧـﻮﺭﺩﯼ ﺣــﺎﻻ
ﻭﺍﺳـﻪ ﯾﮑـﯽ ﺩﯾﮕـﻪ ﺗﺨﻢ ﻣﯿــﺬﺍﺭﯼ؟ !
ﻭﻟـﯽ ﺧـﺐ ﺧﯿﺎﻟـﯽ ﻧــﯽ

ﭼـﻮﻥ ﻃـﻮﻟﯽ ﻧﻤﯿﮑـــﺸﻪ ﮐﻪ ﺑــﻮﯼ ﮐــﺒﺎﺏ ﺷﺪﻧﺖ ﺑﻪ ﻣﺸـﺎﻣﻢ ﻣﯿﺮﺳـﻪ





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 8 شهریور 1393 :: نویسنده : Elham :i

یك چیزهایی رانمی توان توضیح دادچه برسدبه اینكه بخواهی درحدیك sms بگویی یا درطی یك مكالمه كوتاه تلفنی یاحتی

روبه رویش نشست ودرچشمانش  خیره شدوگفت یك چیزهایی هست كه فقط خودت میدانی برای خودت قابل قبول است چیزهایی

كه برای من منطق وبرای اوبهانه است یك چیزهایی كه برای من درداست وبرای اوحاشیه چیزهایی كه نمی توان درموردش

حرف زد واوخودش بایدبفهمدازنگاهم ازگوشه گیری هایم ازوقت هایی كه دلم میخواهدتنهاباشم....

 

زیادحوصله ندارم فقط بایذبگم"عزیزم چیزهایی هست  كه نمیدانی"

 

دیگه حتی حس نوشتن نیست  حس فكركردن باكلمات بازی كردن به نظرم نفس كشیدنم حس میخواداماااا فعلاحسش نیست!           

 

"عاقبت یك جایی یك وقتی به قول شازده كوچولودلت اهلی یك نفرمی شود"

+ازم نخواه باتوبمونم/توهیچی ازمن نمیدونی/اگه بگم رازدلم رو/توهم كنارم نمی مونی...."قدیمی پرمعنی حال دل"

+قاطی می نویسم اماتوذهنم خیلی مرتبه حال جمله بندی وقواعدهم نشینی نیست حال حال نوشتن است حرف دل گفتن...





نوع مطلب :
برچسب ها : نفس عمیق،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 3 شهریور 1393 :: نویسنده : Elham :i
ضدحال یعنی بعدیه سال بری مشهد بعداین موقع سال سرمابخوری وبدترگوشیتم خراب بشه به صورتی كه خودش خاموش روشن بشه وبدترازاون كشف كنی كه وقتی SMSمیادخاموش میشه وفك كنی گوشی خرابه بعدببینی سیمكارتت خرابه ویه سیم كارت برداری بعدبگن بهت سلب امتیازشده وبعداینكه فردامیخوام برم یه سیم كارت دیگه بخرم/ راستی ببخشیدكامنتارودیرجواب دادم ولی امروزرسیدیم ومن همین الان جواب دادم/ بروبچ خودمون گوشیم توكماست برنامه ای بودبی خبرم نذارین لفطا دلم براتون تنگ شده



نوع مطلب :
برچسب ها : روزمرگی،
لینک های مرتبط :


جمعه 24 مرداد 1393 :: نویسنده : Elham :i

روزی درخانه نشسته بودیم تلفن زنگ نزدبله!!خودم میدونستم بایدبرم امتحان رانندگی

همیشه كه نبایدزنگ بزنن خبربدن رفتیم چشممون به جمال دوقلوهای به شدت ناهمسان

روشن شدبعدم زهرا(همونكه میره ارایشگاه)4تایی بادانستن اینده ای بسیارمعلوم ازاین

امتحان توشهری كه مشخص بودردمیشیم قدم براموزشگاه نهاده وباخبری بسی ناگوار

روبه روگشته وان هم اینكه افسری كه باضربدرقرمزایشان كارتكس مامزین می گردد

ازان افسرهاییست كه شكمی دارد به وسعت تپه های ماسه ای كویرخودمان وسیبیلی به

كه به سان دسته های موتوردایی جان وازانهاییست كه كلاازردكردن خودش می اید در

این حدكه به یكی ازخواهرهای پیشكسوت دررانندگی گفت كله مبارك راكم ازشیشه

بیرون اورده وبه سان غازهای جنگل های شاخ افریقانبودی(شاخ افریقاغازداردایا؟)

واینگونه به قول خودم فت وفت ردگشته وبا لب ولوچه ی اویزان چشمهای گریان

(مبالغه ازبنده بودشماببخشیدگریه ای دركارنبودبیشترفحش های زیرپوستی بودكه

نثارافسرسیبیلویی میگشت كه مرایادكابوس های بچگی می انداخت وبه قول اكرم

خاله لولو)اماااااا وامااا بعدازردشدن بسیارخواهران نوبت به بنده حقیررسیدكه بانیش

بازرفتم وبانیش بازتربرگشتم نه اشتباه نكنید قبول نشدم بلكه به شكل فجیعی ردگشته

وشرماگین به اغوش اموزشگاه برگشتم شادی من ازان جهت بودكه به افسری باان

هیبت عظمت وحشت قدرت حشمت تكه ای باركردم كه حملش بروی مشكل وگاری

گرفت راستش رابخواهیدبعدازردشدن اب ازسرمن گذشته ومن گفتم بایدانتقام تمام  

خواهران خسته برصندلی نشسته بادست وبال بسته رابگیرم وبه افسركه جوری درجوار

بنده نشسته بودكه شكمش جلوی دیدش رامیگرفت باپوزخندی برلب ابرویی درهواگفتم:

شمانبایدكمربندتونوببندید؟ وایشان برای لحظه ای شبیه ماست گشته وسكوت كردن وسپس

به حالت عادی برگشته وباوقاحت تموم فرمودندنعععععع ومن باردیگربه مسئولین كشورم

افتخاركردم كه چقدبه قوانین وضع شده توسط خودشان پایبندند  وسپس ازماشین پیاده گشته ودرافق محوشدم وان لحظه حس مردعنكبوتی.. ژان وال ژان.. زورو.. میرزا رضای كرمانی..راداشته وبرای اقای"ی" تعریف نمودم كه بسیارازتربیت چنین شاگردی

مشعوف بودند(اقای "ی" همان مربی اموزش رانندگی من می باشند)وراستی گفتن نداردكه چقدپدرمان حرص

خوردكه وقتی باتولج كردوخودكارقرمزش راروی كارتكست خالی كردیادمیگیری كه دیگررشادت نكنی

واینگونه بودكه توپرم خوردوازافق بازگشته ومجدابه اغوش وبلاگ خودبرگشتم...

 





نوع مطلب :
برچسب ها : روزمرگی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 22 مرداد 1393 :: نویسنده : Elham :i

به رفتن تو سفر نه ، فرار می گویند

به این طریقه ی بازی قمار می گویند

به یک نفر که شبیه تو دلربا باشد

هنوز مثل گذشته «نگار» می گویند

اگر چه در پی آهو دویده ام چون شیر

به من اهالی جنگل شکار می گویند

مرا مقایسه با تو بگو کسی نکند

کنار گل مگر از حسنِ خار می گویند؟

تو رفته ای و نشستم کنار این همدم

به این رفیق قدیمی سه تار می گویند


 





نوع مطلب :
برچسب ها : شعر،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 مرداد 1393 :: نویسنده : Elham :i

سلام اول ازهم بایدبگم من چندروزانتخاب رشته بدجورباحیوون چشم خشگلی به نام خردرگیربودم مث ...توگل گیركرده بودم

وساعتهابه صفحه كه قراربودایندموتعیین كنه خیره بودم بعدكه تازه اوضاع اندكی بهترگشت بین دوتا...پیاده مونده بودم  

وسوالی كه شدیدا ذهن منودرگیركرده بوداین بودكه من چهارسال دبیرستان دقیقاچه غلطی می كردم كه نفهمیدم واقعاعلاقم چیه؟

البته علاقمومیدونم ولی توی رشته تجربی كه ته دلم ازانتخابش راضی نبودم نفهمیدم چی میخوام؟!

 

دیروزواسه باراخررفتم وتصمیم گرفتم اولویتاموتغییرندم واقعااین چندروزچقدكه فلش نكشیدم هی یكی میرفت بالا ودوتاازاولویت  

مثلا7 ییهوبه 17 منتقل میگشت(الان فهمیدین چقدیهویابیشترتوضیح بدم؟!)وخلاصه باكلی توضیح خواستن ازاقای"د" توجیه گشتم

بله!ازاین جاهم همشوسپردم دست خدا فقط میخواستم بدونم تواوج انتخاب رشته ودرگیری های فكری امتحان ایین نامه چی بود

دیگه دیروزرفتموخوشبختانه قبول شدم تصورخوندن دوباره ی اون تابلوهای مسخره حال ادموبهم میزنه  وامروزم كه امتحان

توشهری مطمئنم ردمیشم دفعه اول مال كلاغاست!!

 

+بیشترتابستون گذشت نه كمبودخواباموتونستم جبران كنم اصن بایدیه اتفاقی بیفته من 8 صبح بیداربشم هیچ كارمفیددیگه ای هم

نكردم اشپزیم اساسی یادنگرفتم واینكه چقدراحت ازدست میره وقتهایی كه توثانیه ثانیش میتونی یادبگیری بفهمی درك كنی

الان شدیدااحساس می كنم یكی بایدبهم بگه" به خودت بیاااااااا"والا من اینقد بی خیال نبودم ولی دم بعضیاگرم بودن باهشون جهنمه

ولی نسوختم شدیداپخته دراومدم ازكوره ای كه خودشون واسم ساختن  

 

+چندروزدیگه میریم مشهداگه دعا یی پیغوم پسغومی دارین بگین كه به خودخودش بگم دلم واسه حرم یه ذره شده..بدرود





نوع مطلب :
برچسب ها : روزمرگی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 مرداد 1393 :: نویسنده : Elham :i
سلام بروبچ خودمون نمیدونم هنوزم به وبم سرمیزنین یانه ولی درهرصورت بهتون تبریك میگم تركوندین اصن مدرسه میره روهوا امیدوارم به خیروخوشی باشه و حسابی حالشوببرین وهركی به اون چیزی كه حقشه رسیده باشه وقتی مریم بهم گفت واقعاخوشحال شدم دمتون گرم امادرموردخودم كلاراضیم تقریبامیدونستم همین حدودمیشم ماچهارتاتقریبامثل هم شدیم خداروهم شكرهرچی مصلحته دیگه بقیش دست خداس امیدوارم توانتخاب رشته اشتباهی نكنم راستی ادم باس مث من باشه دیشب خوابیدمونگاه نكردم صبحم بابام بیدارم كردوالاااا میدونم بعضیاراضی نیستن چون بیشترازایناتلاش كردن یاازخیلیابیشترخوندن ولی نتیجه دلخواهشونونگرفتن غصه نخورین دنیا كه به اخرنرسیده .....راستی واسه یكی خیلی غصه خوردم درسته زیادنخوندولی اینم حقش نبود (ازبروبچ كلاس نیس)....ایناروولش كنین خودتون چطورین؟؟بازم ایول بدرود



نوع مطلب :
برچسب ها : روزمرگی،
لینک های مرتبط :


جمعه 10 مرداد 1393 :: نویسنده : Elham :i

 

یک مترسـ_ـک خریده ام

عطر همیشگی ات را به تنش زده ام درست مثل توست فقط اینکه روزی هزار بار مرا از رفتنش نمی ترساند...!





نوع مطلب :
برچسب ها : عاشقانه،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7