تبلیغات
!Unknown

!Unknown

لال نیستم ولی حرفیم برای گفتن ندارم..!

یه نشونی


امروز یکم اردیبهشت نودوپنج....بعددوسال اومدم وبلاگم....دیگه کسی زیاد درگیر وبلاگ نیس ولی من دلم تنگ شده....تواینه مدت اتفاقای زیادی افتاد
بیست وچهار فرورذین مامان بزرگ فوت کرد وحسابی حال همه گرفتس اتفاقایه دیگم افتاد که دیگه اهمیتی نداره....


خدایا خیلی وفته مستقیم وراحت باهت حرف نزدم خدایا نذار باورام ازبین بره دارم به همه چی شک میکنم خدایا تویه چیزدبگه گفتی ولی من یه چیز دیگه  میبینم....خدایا مگه قرارنشد خوبی مهم باشه مگه قرار نبود خوبیا دیده بشه پس چی شد؟؟؟


خدایا دنیات بدشده دیگه نمیتونم تحملش کنم...بعضی ادمات اجازه دارن هرکاری بکنن چون خشگلن چون پولدارن هه خب که چی پس شعورچی میشه انصاف چی میشه انسانیت چی میشه



خدایا دیگه تلاشی نمیکنم همه چی دست خودت هرکارمیخوای بکن


من هنوزم اونقدرا بی معرفت نشدم هنوز بدنشدم فقط خدایا خواهش میکنم باورامو خراب نکن خدایا نذار بدشم نذار مثل ادمایه اطرافم بشم نذار خدایامن فقط دنبال یه نشونه خوبم پس نشونم بده ناامیدم نکن...




همه چی درست بشه باشه؟؟
خدایا من اشتباهاتموجبران میکنم فقط بهم انگیزه بده باشه؟؟؟


صبح میشه این شب بازمیشه این در امیدداشته باش





[ پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 ] [ 12:44 ق.ظ ] [ Elham :i ] [ نظرات() ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

1

سلام دوستای گلم خیلی دلم واسه این وبلاگ تنگ شده بودولی خب بدازاخرین پستم رفتم دانشگاهو امكانات نداشتم كه وبلاگوادامه بدم الان خونمونم

تقریبا دوساعت دیگه میرم ترمینال كه برم بیرجند دانشگاه وخوابگاه بدنمیگذره ولی خب خوشم نمیگذره  نه كه دلم واسه خونمون تنگ بشه ولی باجوی كه توكلاس

دیدم خیلی دلم واسه بچه های 461تنگ شده باهمه فضولی ها شیطونی ها خیلی بزرگترازاینارفتارمیكردیم  درهرصورت امیدوارم جوی كه هس بهتربشه بالاخره

قراره 4سال شایدم بیشتراونجاباشم..بچه هاخیلی دلم براتون تنگ شده وواقعاخوشحال شدم بعضیاتونوتومراسم محرم دیدم محدثه فائزه نفیسه..

ازلینكای عزیزمعذرت میخوام ازاین به بعدحتمابهتون سرمیزنم مثل همون تابستون

بچه هااگه بهتون خوشمیگذره خداروشكردعاكنین به منم خوش بگذره

هم اتاقیام ازمشهدوگنابادوقوچانن هم اتاقیم هم رشته هم ترم هم كلاس


توكلاسمون سو‍ژه واسه تعریف كردن زیاده ایشاا.. توپستای بعد

تانمیدونم كی بای


[ جمعه 16 آبان 1393 ] [ 10:52 ق.ظ ] [ Elham :i ] [ نظرات() ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

...

به بعضیام بایدگفت:ادم خوبی نمیتونی باشی حداقل جونوربی ازاری باش.....!









برچسب ها:بی اعصابانه ها،
[ دوشنبه 24 شهریور 1393 ] [ 03:37 ب.ظ ] [ Elham :i ] [ نظر() ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

حال حالموبدجورگرفته

الان به مرزی ازبی حوصلگی رسیدم كه درجواب همه میگم فرمایش شمامتین (شكل كاملا مودبانه میتونی خفه شی)



درضمن لینكای بی معرفت پاك میشن


دم مملكتی گرم كه نتایج انتخاب رشتش شانسیه ودرس وزحمت نقشی نداره اینوواسه خودم

نمیگم واسه دوستای عزیزم میگم كه فك میكردم همشون باهم مشهدن وحالااینجوری شده(با

این دانشگاهاوظرفیتاشون والاااا)


برچسب ها:بی اعصابانه ها،
[ یکشنبه 23 شهریور 1393 ] [ 03:15 ب.ظ ] [ Elham :i ] [ نظر() ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

روزخوبی بود

سلام  خوبین؟روبه رشدین؟من كه خیلی خوبم فهمیدین چراخوبم؟واقعامشخص نیست؟ بیشتردقت كنین...دارین نزدیك میشین..بذارین خودم بگم رانندگی قبول

شدم وكابوس اقای "ر.ج"به فراموشی سپرده شد وجای خودش روبه خاطره ای خوش ازاقای "ر.م "داد...دیروزرفتم واصن استرس نداشتم من بودم ایا؟كناراقای

"ر.ج" احساس می كردم  كل هیكل این افسرگرام رودنده وترمزدستیه  وپاهاشم روپدالها باتمام قدرت جاخشك كرده وجوری به فرمون نگاه میكنه كه فرمون جرات

چرخیدن نداره دراین حد!!!واماااااا كناراقای"ر.م" احساس میكردم  باهم تو206 البالویی من نشستیم داریم میریم  بالای باغستون بااون جاده ش كه شبیه جاده

چالوسه!!!!!!!!بله! پارك دوبلم توحلق اقای"ف" رئیس اموزشگاه كه مدتیه نیس..حالادرسته این اخرا داشتم ازاون اموزشگاه وكارتكس مزخرف  متنفرمیشدم

واینكه" تكراربرای من تنفرمیاره"ولی دلم برای خانوم"ص" تنگ میشه چقدمهربون بود:)



خلااااااااصه بعدبامحبوبه.ر رفتیم جشن مدرسه ووقتی رفته بودیم جشن تموم شده بود وخانوم"ا.ر.غ.ش.ی" بالطافت نگاهش!!!!یكم بارمون كرد..

دستشون دردنكنه تركونده بودن ولی كاشكی بودیم قری دستی جیغی نه مثلا؟؟جشن بعدی ایشاا... :دی


م.ن: كسانی رامی شناسم كه باصدای بلنددعامی خواننداما دستشان به ستاره ای هم نمی رسد.اماكسانی هم هستندكه بی دعاباخدادست می دهند..!

-خدایابه خاطردیروزممنونم  :)تازه بعدش بامامانم پیاده رفتیم

-بچه هادلم براتون تنگ شده قرارنیست دوباره یه قراری باهم بذاریم؟!



برچسب ها:روزمرگی،
[ دوشنبه 17 شهریور 1393 ] [ 01:50 ب.ظ ] [ Elham :i ] [ نظر() ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

بی معنی:))))

وقتی کسی میگه از محضرتون استفاده کردیم یعنى چه؟؟؟http://www.freesmile.ir/smiles/73182_(59).gif

داستانش اینه: http://www.freesmile.ir/smiles/63342_(3).gif

 

مرد و زنی درخیابان باهم آشنا شدند اما جایی برای باهم بودن نداشتند.!!

آمدند محضر و گفتند ما قصد طلاق داریم.

محضردار گفت چرا طلاق؟ طلاق آخرین مرحله است، باید باهم 

بیشتر صحبت کنید و مشکلات را با گفتگو حل کنید و...

مرد گفت اینجا اتاقی هست تا ما باهم صحبت کنیم؟ شاید بتوانیم باهم کناربیاییم،،

محضردار اتاق بغلی را نشانشان داد..

آن دو وارد شدند و کارشان را انجام دادند و بعداز دقایقی

از آن اتاق خارج شده و به محضردار گفتند:

آقا دستتون درد نکنه از محضرتون استفاده کردیم!

برچسب ها:لبخندبزرگ،
[ چهارشنبه 12 شهریور 1393 ] [ 07:50 ب.ظ ] [ Elham :i ] [ خخخ گویان () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

لطفا

سلام یه مریض داریم ساعت 10عمل داره توروخداواسش دعاكنید




ساعت 12:
اودددده مدیونتم به خاطردعاهاپ(اره مدیونتم به خاطردعاهات)
این تته پته ازاوج خوشحالی بودنخندین ادم توحالت ذوق مرگی اینجوریsmsمیده
هركی دعاكردمرسی


[ چهارشنبه 12 شهریور 1393 ] [ 09:44 ق.ظ ] [ Elham :i ] [ نظرات() ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

بعضیا...؟!

 

ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯿﺎﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔــﺖ:

☜♚ﺗﻮﯾـــﻪ ﺟــﻮﺟﻪ ﺑـــﻮﺩﯼ ﮐـﻪ ﺗـــﻮ
ﺩﺳﺘـﺎﯼ ﻣـﻦ ﻣـــﺮﻍ ﺷـﺪﯼ ﭘﯿﺶ ﻣــﻦ ﺩﻭﻥ ﺧـﻮﺭﺩﯼ ﺣــﺎﻻ
ﻭﺍﺳـﻪ ﯾﮑـﯽ ﺩﯾﮕـﻪ ﺗﺨﻢ ﻣﯿــﺬﺍﺭﯼ؟ !
ﻭﻟـﯽ ﺧـﺐ ﺧﯿﺎﻟـﯽ ﻧــﯽ

ﭼـﻮﻥ ﻃـﻮﻟﯽ ﻧﻤﯿﮑـــﺸﻪ ﮐﻪ ﺑــﻮﯼ ﮐــﺒﺎﺏ ﺷﺪﻧﺖ ﺑﻪ ﻣﺸـﺎﻣﻢ ﻣﯿﺮﺳـﻪ



[ سه شنبه 11 شهریور 1393 ] [ 12:57 ب.ظ ] [ Elham :i ] [ نظر() ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

چیزهایی هست كه نمیدانی

یك چیزهایی رانمی توان توضیح دادچه برسدبه اینكه بخواهی درحدیك sms بگویی یا درطی یك مكالمه كوتاه تلفنی یاحتی

روبه رویش نشست ودرچشمانش  خیره شدوگفت یك چیزهایی هست كه فقط خودت میدانی برای خودت قابل قبول است چیزهایی

كه برای من منطق وبرای اوبهانه است یك چیزهایی كه برای من درداست وبرای اوحاشیه چیزهایی كه نمی توان درموردش

حرف زد واوخودش بایدبفهمدازنگاهم ازگوشه گیری هایم ازوقت هایی كه دلم میخواهدتنهاباشم....

 

زیادحوصله ندارم فقط بایذبگم"عزیزم چیزهایی هست  كه نمیدانی"

 

دیگه حتی حس نوشتن نیست  حس فكركردن باكلمات بازی كردن به نظرم نفس كشیدنم حس میخواداماااا فعلاحسش نیست!           

 

"عاقبت یك جایی یك وقتی به قول شازده كوچولودلت اهلی یك نفرمی شود"

+ازم نخواه باتوبمونم/توهیچی ازمن نمیدونی/اگه بگم رازدلم رو/توهم كنارم نمی مونی...."قدیمی پرمعنی حال دل"

+قاطی می نویسم اماتوذهنم خیلی مرتبه حال جمله بندی وقواعدهم نشینی نیست حال حال نوشتن است حرف دل گفتن...



برچسب ها:نفس عمیق،
[ شنبه 8 شهریور 1393 ] [ 11:00 ب.ظ ] [ Elham :i ] [ نظر() ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

چیزی به اسم ضدحال بامن ممكن می شود:(

ضدحال یعنی بعدیه سال بری مشهد بعداین موقع سال سرمابخوری وبدترگوشیتم خراب بشه به صورتی كه خودش خاموش روشن بشه وبدترازاون كشف كنی كه وقتی SMSمیادخاموش میشه وفك كنی گوشی خرابه بعدببینی سیمكارتت خرابه ویه سیم كارت برداری بعدبگن بهت سلب امتیازشده وبعداینكه فردامیخوام برم یه سیم كارت دیگه بخرم/ راستی ببخشیدكامنتارودیرجواب دادم ولی امروزرسیدیم ومن همین الان جواب دادم/ بروبچ خودمون گوشیم توكماست برنامه ای بودبی خبرم نذارین لفطا دلم براتون تنگ شده

برچسب ها:روزمرگی،
[ دوشنبه 3 شهریور 1393 ] [ 03:02 ب.ظ ] [ Elham :i ] [ ضدحال خور() ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

:) ماست!!

روزی درخانه نشسته بودیم تلفن زنگ نزدبله!!خودم میدونستم بایدبرم امتحان رانندگی

همیشه كه نبایدزنگ بزنن خبربدن رفتیم چشممون به جمال دوقلوهای به شدت ناهمسان

روشن شدبعدم زهرا(همونكه میره ارایشگاه)4تایی بادانستن اینده ای بسیارمعلوم ازاین

امتحان توشهری كه مشخص بودردمیشیم قدم براموزشگاه نهاده وباخبری بسی ناگوار

روبه روگشته وان هم اینكه افسری كه باضربدرقرمزایشان كارتكس مامزین می گردد

ازان افسرهاییست كه شكمی دارد به وسعت تپه های ماسه ای كویرخودمان وسیبیلی به

كه به سان دسته های موتوردایی جان وازانهاییست كه كلاازردكردن خودش می اید در

این حدكه به یكی ازخواهرهای پیشكسوت دررانندگی گفت كله مبارك راكم ازشیشه

بیرون اورده وبه سان غازهای جنگل های شاخ افریقانبودی(شاخ افریقاغازداردایا؟)

واینگونه به قول خودم فت وفت ردگشته وبا لب ولوچه ی اویزان چشمهای گریان

(مبالغه ازبنده بودشماببخشیدگریه ای دركارنبودبیشترفحش های زیرپوستی بودكه

نثارافسرسیبیلویی میگشت كه مرایادكابوس های بچگی می انداخت وبه قول اكرم

خاله لولو)اماااااا وامااا بعدازردشدن بسیارخواهران نوبت به بنده حقیررسیدكه بانیش

بازرفتم وبانیش بازتربرگشتم نه اشتباه نكنید قبول نشدم بلكه به شكل فجیعی ردگشته

وشرماگین به اغوش اموزشگاه برگشتم شادی من ازان جهت بودكه به افسری باان

هیبت عظمت وحشت قدرت حشمت تكه ای باركردم كه حملش بروی مشكل وگاری

گرفت راستش رابخواهیدبعدازردشدن اب ازسرمن گذشته ومن گفتم بایدانتقام تمام  

خواهران خسته برصندلی نشسته بادست وبال بسته رابگیرم وبه افسركه جوری درجوار

بنده نشسته بودكه شكمش جلوی دیدش رامیگرفت باپوزخندی برلب ابرویی درهواگفتم:

شمانبایدكمربندتونوببندید؟ وایشان برای لحظه ای شبیه ماست گشته وسكوت كردن وسپس

به حالت عادی برگشته وباوقاحت تموم فرمودندنعععععع ومن باردیگربه مسئولین كشورم

افتخاركردم كه چقدبه قوانین وضع شده توسط خودشان پایبندند  وسپس ازماشین پیاده گشته ودرافق محوشدم وان لحظه حس مردعنكبوتی.. ژان وال ژان.. زورو.. میرزا رضای كرمانی..راداشته وبرای اقای"ی" تعریف نمودم كه بسیارازتربیت چنین شاگردی

مشعوف بودند(اقای "ی" همان مربی اموزش رانندگی من می باشند)وراستی گفتن نداردكه چقدپدرمان حرص

خوردكه وقتی باتولج كردوخودكارقرمزش راروی كارتكست خالی كردیادمیگیری كه دیگررشادت نكنی

واینگونه بودكه توپرم خوردوازافق بازگشته ومجدابه اغوش وبلاگ خودبرگشتم...

 



برچسب ها:روزمرگی،
[ جمعه 24 مرداد 1393 ] [ 11:54 ق.ظ ] [ Elham :i ] [ :))() ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

هنوزمثل گذشته"نگار"می گویند

به رفتن تو سفر نه ، فرار می گویند

به این طریقه ی بازی قمار می گویند

به یک نفر که شبیه تو دلربا باشد

هنوز مثل گذشته «نگار» می گویند

اگر چه در پی آهو دویده ام چون شیر

به من اهالی جنگل شکار می گویند

مرا مقایسه با تو بگو کسی نکند

کنار گل مگر از حسنِ خار می گویند؟

تو رفته ای و نشستم کنار این همدم

به این رفیق قدیمی سه تار می گویند


 



برچسب ها:شعر،
[ چهارشنبه 22 مرداد 1393 ] [ 03:07 ب.ظ ] [ Elham :i ] [ حرف عاشقی () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

نفس عمیق

سلام اول ازهم بایدبگم من چندروزانتخاب رشته بدجورباحیوون چشم خشگلی به نام خردرگیربودم مث ...توگل گیركرده بودم

وساعتهابه صفحه كه قراربودایندموتعیین كنه خیره بودم بعدكه تازه اوضاع اندكی بهترگشت بین دوتا...پیاده مونده بودم  

وسوالی كه شدیدا ذهن منودرگیركرده بوداین بودكه من چهارسال دبیرستان دقیقاچه غلطی می كردم كه نفهمیدم واقعاعلاقم چیه؟

البته علاقمومیدونم ولی توی رشته تجربی كه ته دلم ازانتخابش راضی نبودم نفهمیدم چی میخوام؟!

 

دیروزواسه باراخررفتم وتصمیم گرفتم اولویتاموتغییرندم واقعااین چندروزچقدكه فلش نكشیدم هی یكی میرفت بالا ودوتاازاولویت  

مثلا7 ییهوبه 17 منتقل میگشت(الان فهمیدین چقدیهویابیشترتوضیح بدم؟!)وخلاصه باكلی توضیح خواستن ازاقای"د" توجیه گشتم

بله!ازاین جاهم همشوسپردم دست خدا فقط میخواستم بدونم تواوج انتخاب رشته ودرگیری های فكری امتحان ایین نامه چی بود

دیگه دیروزرفتموخوشبختانه قبول شدم تصورخوندن دوباره ی اون تابلوهای مسخره حال ادموبهم میزنه  وامروزم كه امتحان

توشهری مطمئنم ردمیشم دفعه اول مال كلاغاست!!

 

+بیشترتابستون گذشت نه كمبودخواباموتونستم جبران كنم اصن بایدیه اتفاقی بیفته من 8 صبح بیداربشم هیچ كارمفیددیگه ای هم

نكردم اشپزیم اساسی یادنگرفتم واینكه چقدراحت ازدست میره وقتهایی كه توثانیه ثانیش میتونی یادبگیری بفهمی درك كنی

الان شدیدااحساس می كنم یكی بایدبهم بگه" به خودت بیاااااااا"والا من اینقد بی خیال نبودم ولی دم بعضیاگرم بودن باهشون جهنمه

ولی نسوختم شدیداپخته دراومدم ازكوره ای كه خودشون واسم ساختن  

 

+چندروزدیگه میریم مشهداگه دعا یی پیغوم پسغومی دارین بگین كه به خودخودش بگم دلم واسه حرم یه ذره شده..بدرود



برچسب ها:روزمرگی،
[ یکشنبه 19 مرداد 1393 ] [ 10:15 ق.ظ ] [ Elham :i ] [ دعا؟() ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

دمتون جیززززز:)

سلام بروبچ خودمون نمیدونم هنوزم به وبم سرمیزنین یانه ولی درهرصورت بهتون تبریك میگم تركوندین اصن مدرسه میره روهوا امیدوارم به خیروخوشی باشه و حسابی حالشوببرین وهركی به اون چیزی كه حقشه رسیده باشه وقتی مریم بهم گفت واقعاخوشحال شدم دمتون گرم امادرموردخودم كلاراضیم تقریبامیدونستم همین حدودمیشم ماچهارتاتقریبامثل هم شدیم خداروهم شكرهرچی مصلحته دیگه بقیش دست خداس امیدوارم توانتخاب رشته اشتباهی نكنم راستی ادم باس مث من باشه دیشب خوابیدمونگاه نكردم صبحم بابام بیدارم كردوالاااا میدونم بعضیاراضی نیستن چون بیشترازایناتلاش كردن یاازخیلیابیشترخوندن ولی نتیجه دلخواهشونونگرفتن غصه نخورین دنیا كه به اخرنرسیده .....راستی واسه یكی خیلی غصه خوردم درسته زیادنخوندولی اینم حقش نبود (ازبروبچ كلاس نیس)....ایناروولش كنین خودتون چطورین؟؟بازم ایول بدرود

برچسب ها:روزمرگی،
[ یکشنبه 12 مرداد 1393 ] [ 11:25 ب.ظ ] [ Elham :i ] [ راضی هستی؟() ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

اگه نباشی

 

یک مترسـ_ـک خریده ام

عطر همیشگی ات را به تنش زده ام درست مثل توست فقط اینکه روزی هزار بار مرا از رفتنش نمی ترساند...!



برچسب ها:عاشقانه،
[ جمعه 10 مرداد 1393 ] [ 02:40 ب.ظ ] [ Elham :i ] [ حرف عاشقی () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

.: تعداد کل صفحات 7 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ]